1394/5/19    تعداد بازدید:152 نفر
نگاهی به آرای تربیتی استاد صفایی حائری
آرای تربیتی        استاد صفایی حائری

مبانی تربیت:

تعلیم و تربیت مهمترین دغدغه فکری صفایی را تشکیل می دهد. وی مجموعه ای از کتاب ها را با عنوان عمومی« از سری روش ها – روش تربیتی» تألیف کرده و به چاپ رسانده است. البته محور ضمنی سایر کتب او را نیز تربیت تشکیل می دهد. درواقع می توان سری کتاب های روش نقد و تفسیر قرآن او را نیز به عنوان بسط دهنده های نظریه تربیتی وی قلمداد نمود.                     

نظریه تربیتی علی صفایی حائری را می توان در زمره دیدگاه های اسلامی قرار داد که با تکیه بر آیات و روایات و تفکر در مضمون و تبیین و تفسیر این متون شکل گرفته است. وی، اگر چه نگاهی عقلانی به دین دارد و تفسیر متون دینی را تنها توسط عقل ممکن می داند، اما معتقد است که دین به لحاظ معرفتی محتوی چیزی است که در درون خود تجزیه نا پذیر، منسجم و متراکم است و البته این درون مایه معرفتی را نمی توان با صرف مطالعه علوم دینی دریافت. پس لازم است که دین را در کلیت آن و به صورت عمیق و از راه عمل و اندیشه در عمل فهمید. چرا که انسان و از جمله معرفت او که معرفت به دین نیز بخشی از معرفت او است، چیزی جز عملش نیست،« لیس للانسان الا ما سعی».                                                                            

انسان شناسی تربیتی:

صفایی حائری، انسان را ترکیبی از جبرها می داند. جبرهایی که از درون و بیرون او را احاطه کرده اند. این جبرها را نمی توان در یک جنبه منحصر کرد و بر انسان حاکم دانست. این اشتباهی است که مکاتب فلسفی و علمی معاصر مرتکب شده اند و به همین دلیل در فهم و تبیین او و در نتیجه در هدایت و تربیت او ناکام مانده اند. پس آدمی اگر چه توسط غرایزش محدود می شود، اما در آنها درمانده نمی شود و عقل و اراده او می توانند از همین جبرها برای او آزادی بیافرینند.         

پس آدمی ترکیبی است از همه این عوامل محدود کننده، از جامعه و محیط، از اقتصاد و تربیت، از وراثت و غریزه و از نیرو های پنهان و ناخودآگاه؛ و البته این ترکیب چیز نو و متفاوتی می آفریند که از همه این جبرها آزاد است، چرا که هر کدام از آنها را می توان با تفکر و تدبر و تعقل کنترل کرد. کافی است که قانون های حاکم بر این ویژگی ها شناخته شوند و برای کنترل خود آنها به کار روند تا محکوم و تحت اختیار انسان قرار گیرند. پس از نظر اسلام، اصل در انسان بر ترکیب او است:« یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم، الذی خلقک، فسواک، فعدلک فی ای صورة ما شاءَ رکبک»(انفطار،8)؛ یعنی خداوند انسان را خلق کرده و به ثبات و استوا رسانده و اجزایش را متعادل ساخته و در نهایت به بهترین شکل ممکن ترکیب ساخته است.                                

پس انسان قابل تربیت است، چرا که قابل شناخت و کنترل و جهت دهی است، و البته این به معنای شکل دادن او نیست، چون او آزاد است و خود باید برای تربیت خود تصمیم بگیرد و اقدام کند و خود را شکل دهد. پس تربیت او باید بر اساس اراده و معرفت او صورت پذیرد.                 

معرفت شناسی تربیتی:

سؤال اساسی در این بخش این است که معارف انسان، اعم از تجربی، فلسفی و دینی چگونه شکل گرفته اند؟ صفایی حائری معتقد است که انسان ها داده های خام یا همان اطلاعات مورد نیاز برای تفکر را از سه طریق تخیلی، تعقلی و تجربی بدست می آورند. اما انسان در سیر تکاملی معرفت خود از تخیل به تعقل، و توسعه اطلاعات خود بر اساس تجارب( اعم از آزمایشگاهی، فردی یا اجتماعی)، به بن بست هایی می رسد و در هر مرحله به نقص دانش خود پی می برد و در صدد تکمیل آن با استفاده از منابع کارآمدتر بر می آید. پس پای شهود به میان می آید و با بروز اختلاف بین شهود و استدلال، انسان دست به ترکیب این دو منبع می زند. لذا منابع معرفت بشری عبارتند از تخیل، تعقل، تجربه، شهود و ترکیب همه اینها. اگر چه وحی، به عنوان یک منبع فوق بشری نیز یاری گر این هاست.                                                                            

در این میان، به اعتقاد علی صفایی حائری، آنچه بی بدلیل است، استدلال و استنتاج و تفکر است. چرا که بکارگیری همه این منابع و حتی فراتر رفتن از روش ها و منطق ها، محتاج تفکر است و تفکر محتاج مبنا است و مبنای تفکر و نقطه آغازین آن نمی تواند ابهام و شک باشد، چرا که اندیشه محتاج یقین است. لذا تفکر باید مستند به علم حضوری باشد، از جمله علم به خود و حالات خود. و این تفکر با سؤال آغاز می شود و با ذکر توسعه می یابد و تلقین نمی تواند به آن وسعت بخشد. و تعلیم و تزکیه آن را انتقال می دهد و نمی تواند با تحمیل و در تاریکی نگاه داشتن همراه باشد؛ و این آگاهی، به شکر و بلا و تمحیص( خالص شدن پاکی از ناپاکی) می انجامد و نه منفعت و صنعت و ... .                                                                              

با این تفکر، متربی به معرفت حضوری خود و قدر و جایگاه خویش دست خواهد یافت و آدمی در این سنجش که کار تعقل است، به ارزیابی ویژگی های خود و رابطه های پیرامون خود می پردازد. او با این تفکر از واقعیت ها عبور می کند و به حقایق می رسد و اگرچه هر چیزی را در خود، کتاب و طبیعت دارای یک واقعیت می داند، آنها را به چشم آیه ها و نشانه های حامل پیامی و هدایتی می خواند و مورد بررسی قرار می دهد. پس حاصل این شناخت، جهاد و مبارزه، بلا و ضربه ها، عجز و اضطرار و اعتصام و استعانت و رشد و توسعه این فرآیند به صورت مداوم و بی پایان است.                                                                                                      

تعریف تربیت:

از نگاه صفایی؛ تربیت از آهن ماشین ساختن و از بشر آدم آفریدن است. نه ساختن موجود اجتماعی، ابزارساز، ناطق، انتخاب کننده، آزاد و خلاق. چنانکه در انسان، اصل با ترکیب است و تسلط بر همه جبرها نشانه استوا و بلوغ ترکیب انسان است. پس« آدم کسی است که بر تمام استعدادهایش حکومت دارد و رهبری دارد و به آنها جهت می دهد... . خوراک او، پوشاک او، دوستی او، نشستن و برخاستن و حرکت او، از هوس ها و از غریزه ها الهام نمی گیرد. و هیچ چیز در وسعت روح او موجی ایجاد نمی کند و جز وظیفه، آن هم وظیفه ای از خدای او در او حرکتی نمی آفریند». پس تربیت، به معنای بکار گیری ترکیب استعدادها و ویژگی های انسان، برای آزاد ساختن او و حرکت دادن او و رشد او به سوی وجودی برتر است.                                         

مربی:                                                                                                                

انسانی که فرزند تمام هستی است و سرمایه های عظم و زندگی نامحدود دارد را چه کسی جز خداوند می تواند تربیت کند؟« پس مربی انسان جز آفریدگار انسان نیست. رب او است و مربی او است و دیگران باید درس تربیت را از او بگیرند و راه تربیت را بیاموزند». پس خداوند پیامبران و معصومین علیهم السلام را تربیت می کند و از پلیدی ها پاک می کند و به وسیله وحی به آنها تعلیم می دهد و آنها را با قانون ها، دردها و درمان ها آشنا می سازد، و آنها را مربی و امام و آموزگار و هدایت کننده مردم قرارمی دهد.  اینها هستند که در میان مردم که خلق خدا هستند به تربیت و شکوفا کردن استعدادها و تتمیم اخلاق کریمه همت گماشته اند. و دیگران هم، هر کس به همان اندازه که به راه و روش این امامان حق نزدیک شود، به همان اندازه صلاحیت مربی بودن را داراست. 

وجود مربی امری ضروری است، چرا که مربی می تواند با هدایت ها و تجربه ها و راهگشایی ها و ارائه بصیرت ها، راه را آسانتر کند. و اگرچه می توان لقمان وار، از بی ادبان هم آموخت، سلمان وار عمری را در پی مربی رفتن پربارتر و حاصل انگیزتر است.                                                  

محیط های تربیت:

تربیت به ناچار در محیطی خاص صورت می پذیرد، پس برنامه تربیتی نیز به ناچار، باید متناسب با محیط تربیتی شکل گیرد، چرا که نمی توان برای تربیت، منتظر ایجاد و برقراری محیط مطلوب ماند. علی صفایی، محیط های تربیتی را به سه گونه تقسیم می کند؛ محیط های بسته، محیط های متحرک و محیط های متضاد. در محیط بسته تنها یک فکر حاکم است و اجزا و افراد در این محیط هماهنگ اند و این هماهنگی، ایجاد شک و عصیان را در متربی به حد اقل ممکن می رساند. اگرچه عصیان وشک، گاه از طبع جستجوگر آدمی ناشی شده است و حتی در محیط بسته هم باید انتظار آن را داشت، ولی در چنین محیطی، به راحتی می توان با کمک تلقین ها و تنبیه و تشویق و ...، آن را کنترل کرد.

محیط باز، متضاد و سرشار از درگیری افکار و ارزش ها نیز نوعی دیگر از محیط های تربیتی است. در این محیط ها، افکار و ارزش های خانه و مدرسه، رسانه ها، دوستان و همکاران، مربی، مدیران و ... متفاوت و گاه متضاد هم اند. در این محیط هر کسی می خواهد در دل و مغز متربی جای پایی باز و محکم کند. در چنین محیطی هر چه فکر بیشتری بر متربی بار کنند، بیشتر دچار شک و عصیان می شود و تحمیل ارزش ها و خصلت ها در این محیط امکان پذیر نیست، چرا که فرد در این محیط مشغول داد و ستد ارزش ها و فکرها است. در این محیط، برخوردهای شخصیت ساز و سؤال های دقیق و توجه غیر مستقیم و بی اعتنایی های حساب شده اثر دارد.                        

محیط متحرک، همیشه تکراری می شود؛ به عکس محیط بسته که امروزه جز به صورت آزمایشگاهی یافت نمی شود. البته محیط باز نیز همیشه قابل تکرار است. اما تکرار محیط متحرک، پس از محیط باز و در زمانی است که جامعه تضادهایش را حل کرده و به حرکت پیوند داده است. یعنی زمانی که فکر و مذهب و فرهنگ حاکم بر جامعه، در تجربه های سخت و آزمون های عملی موفق از آب بیرون آمده و مسلط شده، محیطی را شکل می دهد که در مقابل وسوسه ها مقاوم و در مقابل مشکلات سخت صبور و معقول است. در این شرایط اگر در مقابل تبلیغات و الغاء شکست ها روشنگری باشد و در مقابل شکست ها و وسوسه ها صبر و تجربه و اصلاح، محیط امنی برای تربیت فراهم شده است که با تبیین و بصیرت زایی می تواند به رشد و تربیت متربی بینجامد.      

روش تربیت:                                          

از دیدگاه صفایی، روش تربیتی اسلام نه تنها بر عناصری چون تحمیل و تهدید و تقلید و عادت شکل نگرفته اند، بلکه با شخصیت یافتن کودک و ایجاد آزادگی و حریت در او، می توان او را در مقابل هجوم ها مسلط کرد و زمینه تجربه و تفکر و عبرت آموزی را برای او آماده ساخت. بدین سان، دیگر بحران ها و تضادها او را از میدان به در نمی کنند و اگر اندیشه و عمل نامطلوب در عادت ها و ناخودآگاه او نیز نفوذ کرده باشند، به راحتی آن ها را بیرون می ریزد. البته با بکارگیری ادبیات داستانی و نمایشی در تربیت کودک، به جای طرح شعارهای سرد نیز می توان روش برخورد با مشکلات را به کودکان آموخت.

.

ورود به سایت واحد های مختلف موسسه فرهنگی مهتدین